محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
235
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
بخش دوم معجزهء شكافته شدن دريا فرعون آگاه شد كه اسرائيليان شبانه گريختهاند و زر و سيم و كالاهايى « 1 » را كه از مصريان به
--> ( 1 ) . در تورات ، در پايان داستان يوسف آمده است كه وى هنگام مرگ وصيت كرد كه بنى اسرائيل آن گاه كه از مصر به سرزمين موعود كوچ كنند ، استخوانهاى او را نيز با خود ببرند ( سفر پيدايش ، 5 / 24 - 26 ) و در گزارشى از پيامبر ( ص ) آمده است كه به ياران خود فرمود : آيا شما از آن پيرزن اسرائيلى نيز ناتوانتريد ؟ پرسيدند : او كه بوده و چه كرده است ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : آنگاه كه موسى اسرائيليان را با خود از مصر بيرون مىبرد ، راه را گم كرد ، پرسيد چرا چنين شد ؟ عالمان قوم او گفتند : ما راز اين گمشدگى را مىدانيم ، يوسف از ما پيمان گرفته كه از مصر بيرون نرويم جز اين كه جنازهء او را با خود ببريم ، پرسيد : گور او كجاست ؟ گفتند : كسى جز پيرزنى ، جاى گور او را نمىداند ، فرستاد پيرزن را آوردند و از او خواست كه گور يوسف را نشان دهد ، گفت : به خدا اين كار را نخواهم كرد ، جز اين كه با من پيمان ببندى ، پرسيد چه پيمانى ؟ گفت : اين كه در بهشت با تو باشم ، موسى خوش نداشت با او چنين پيمانى ببندد كه خداوند با او وحى كرد تا خواستهء او را بپذيرد و او نيز چنين كرد و پيرزن آنها را به آبگيرى برد و گفت : آبها را بيرون بريزيد و سپس زمين را بكنيد و پيكر يوسف را بيرون آوريد . و چون آنان چنين كردند ، ناگاه ، راه چون روز بر آنان آشكار گرديد ( محمد ناصر الدين البانى ، سلسلة احاديث الصحيفة ، بيروت ، 1403 م ، حديث شمارهء 313 ) . و به روايتى ديگر : خداوند چون موسى را امر كرد تا بنى اسرائيل را از مصر بيرون برد ، فرمان داد كه پيكر يوسف را نيز با خود به سرزمين مقدس ببرد ، موسى پرسيد چه كسى مكان گور يوسف را مىداند ؟ و تنها پيرزنى بود كه گفت من مىدانم و اگر پيمانبندى كه مرا نيز با خود ببرى و در مصر نگذارى ، جاى آن را نشان مىدهم . - در افزودههاى روايت خازن نيز آمده كه پيرزن گفت پيمان بند در بهشت نيز من همه جا همراه تو باشم - موسى به فرمان خدا پذيرفت و پيرزن جايى از نيل را به آنان نشان داد و تابوت يوسف را ، كه از مرمر بود ، از آنجا بيرون آوردند و با خود بردند . برخى گفتهاند : از همين روست كه يهوديان مردههاى خويش را از هر جا به سرزمين مقدس مىبرند . ( تاريخ طبرى ، 1 / 411 ؛ الكامل ابن اثير ، 1 / 105 ؛ تفسير خازن ، 1 / 57 - 58 ؛ تاريخ يعقوبى ، 1 / 235 ) .